از آمنه قاضی مرادی که آماده تر از دیگران برای پاسخ دادن است سؤال می کنم. می گویم:
- این عبارت امام علی، علیه السلام، را شنیده ای که فرمود: هر کس به من کلمه ای بیاموزد، مرا بنده خود کرده است؟
سری به نشانه تایید تکان می دهد.
- چقدر به این فرمایش علی، علیه السلام، عمل می کنی؟
- در طول زندگی و در طول دوره تحصیلی سعی کردم از هر کس که به من چیزی یاد می دهد تشکر کنم. مثلا با درس خواندن و نمره خوب گرفتن از معلم تشکر می کنم.
- بچه های دیگر چطور؟
- خوب اغلب بچه ها قدر معلم را می دانند، ولی متاسفانه بعضی ها هم احترام دبیران را حفظ نمی کنند.
- علتش چیست؟
- فکر می کنم آنقدر رشد پیدا نکرده اند که به معلم احترام بگذارند و البته تاحدودی هم این مساله به خانواده ها برمی گردد، چون خانواده باید به آنها آموزش بدهد.
- شقایق قربانی که گویی خاطره ای به یادش آمده، وارد بحث می شود و می گوید:
- اخلاق بچه ها در مدرسه، ربطی به خانواده ندارد. گاهی اوقات برخوردی بین دبیر و دانش آموز پیش می آید که به نظر دبیر بی ادبی است، درحالی که برداشت ما از ماجرا غیر از این است.
الهه اسماعیل ولی معتقد است درهر حال حفظ حرمت معلم واجب است. او می گوید:
- بچه ها فکر می کنند معلم وظیفه اش درس دادن است، چون حقوق می گیرد، درصورتی که او بیش از حقوقش کار می کند، حتی اگر معلم خوب درس ندهد و بچه ها را توبیخ کند، باز هم باید به او احترام بگذاریم. هرچند که هیچ دانش آموزی نمی تواند آنطور که شایسته معلم است ارزش او را بداند.
ناهید فرسادی صحبتهای او را قطع می کند:
- ما در مرحله ای نیستیم که اشتباهات و عیبهایمان را تشخیص دهیم و هرکاری که می کنیم به نظر خودمان درست است. ما حاضر نیستیم از حرفمان بگذریم اما معلمها جور دیگری به مسایل نگاه می کنند.
می پرسم: اگر بفهمی که اشتباه کردی، آن وقت چه می کنی؟
او سکوت می کند. یکی از بچه ها می گوید:
- باز هم نمی گذاریم ضایع شویم!
نمی دانم از صداقت آنها مسرور شوم یا از لجاجتشان نگران. راستی مگر شرط بندگی، تسلیم بودن و اطاعت کردن نیست؟
- چقدر تحت تاثیر کسانی که از آنان چیزی می آموزید، هستید؟
محدثه لواسانی پاسخ می دهد:
- بچه ها در دوره ابتدایی و بعد در دوره راهنمایی همه دلشان می خواهد معلم شوند اما در دوره دبیرستان کمتر به معلم خود وابسته هستند و به دوستان خود دل می بندند و به همین دلیل زیاد معلمها را الگوی خود قرار نمی دهند.
فاطمه همتی اضافه می کند:
- وقتی که ببینیم معلم بیرون مدرسه و داخل مدرسه تیپش فرق می کند، دیگر چه ضرورتی دارد او را الگوی خود قرار دهیم.
دوستش با اعتراض به او یادآوری می کند که:
- همه معلم ها یکجور نیستند و اخلاقها متفاوت است. مثلا در کلاس ما بیشتر بچه ها مایلند به جای معلمها باشند و آنها را الگوی خود می دانند. معلم اگر از نظر علمی و اخلاقی نمونه باشد و به آنچه می گوید عمل کند، دانش آموز او را الگوی خود قرار می دهد و درنهایت احترام به قول امام علی، علیه السلام، بندگی او را نیز می کند.
فرمایشی دیگر از علی، علیه السلام، به ذهنم راه می یابد: «به خدا من شما را به طاعتی برنمی انگیزم، جز اینکه پیش از شما به گزاردن آن برمی خیزم و شما را از معصیتی باز نمی دارم، جز اینکه خود بیش از شما آن را فرو می گذارم ». (1)
چه سعادتی است بندگی چنین مولایی!
از بچه ها می پرسم با توجه به سخن امام علی، علیه السلام، منزلت و شان معلم را چگونه می توان حفظ کرد؟
هرکدام جوابی می دهند؟
- باید برای کار او ارزش قائل بود.
- کلاس را ساکت نگه داریم.
- تا می توانیم درس بخوانیم.
- اگر وقت اضافه برای ما قرار دادند سوء استفاده نکنیم.
- جواب معلمها را ندهیم و گستاخی نکنیم.
چندتایی از بچه ها به هم نگاه می کنند، با شیطنت می خندند و می گویند: سر کلاس آدامس نخوریم!
یکی از بچه ها با جدیت می گوید: حدود خود را رعایت کنیم.
منظورش را می پرسم. توضیح می دهد:
- متاسفانه بعضی بچه ها در گفتارشان، ادب را رعایت نمی کنند و اگر با معلمی صمیمی شدند حتی به خودشان اجازه می دهند همانطور که با دوستشان حرف می زنند با معلم هم صحبت کنند یا مثلا موقع صحبت کردن دستشان را روی شانه معلم می گذارند که بسیار زشت است.
بالاخره راحله کریمی با خنده می گوید:
- احترام به معلم سه مرحله دارد: وقتی دبیر وارد کلاس می شود، بلند شویم، سر کلاس درست بنشینیم و بعد از رفتن معلم، بیرون برویم. آخر همین که زنگ می خورد بچه ها کیف و کتابشان را جمع می کنند و هنوز معلم در کلاس است، بیرون می روند...
صدای زنگ مدرسه شنیده می شود، قبل از اینکه دانش آموزان بیرون بروند با بچه های خوب و صمیمی دبیرستان حکمت و دنیای شلوغشان خداحافظی می کنم. دوباره خاطرات خوب مدرسه و معلمها را به یاد می آورم و بار دیگر کلام امیر را زمزمه می کنم: «من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا».
پی نوشت:
1. نهج البلاغه، خطبه 174.
برچسب:
نویسنده: آروین اسدی