1 به معناي ملكات راسخ در روح و وصفي است از اوصاف روح، ولي آداب عبارت است از هيئت هاي زيباي گوناگون كه اعمال صادر از انسان بدان زينت داده مي شود. به عبارت ديگر، اخلاق مربوط به عالم درون است و آداب، مربوط به ظرافت و زيبايي عمل است.
استاد مطهري رحمه الله در زمينه تفاوت اخلاق و ادب گويد:
اخلاق مربوط است به خود انسان، يعني مربوط است به اينكه انسان به غرايز خودش چه نظامي بدهد، خودش را چگونه بسازد، نظّام دادن به غرايز را اخلاق مي گويند. انسان داراي غرايز مختلفي است، همچون قوه شهويه، قوه غضبيه. قوه شهواني كارش جلب منافع است، انسان را وادار مي كند كه منافع خودش را طلب بكند. قوه غضبيه قوه دفع است، نيرويي است كه به طور خودكار، انسان را وادار مي كند كه چيزهايي را كه براي خودش بد و مضر تشخيص مي دهد، دفع كند.
يك قوه ديگري هست به نام قوه عقل كه قوه حساب گري است. هر قوه اي فقط كار خودش را حساب مي كند. به عنوان مثال، شهوت خوردن در انسان هست، آن قوه اي كه كارش خوردن است ديگر حسابي در دستش نيست، فقط احساس لذت مي كند، مي گويد فقط بايد بخورم، همچنين است قوه غضب، ولي اينها بايد حسابي داشته باشند، بايد انسان به اين قوا يك نظمي بدهد. شما اگر يكي از قوا را آزاد بگذاريد كه كار خودش را انجام بدهد، اين آزادي شما را فاسد مي كند. مثال ديگر چشم و زبان است، چشم از ديدن يك اموري لذت مي برد. ديگر حسابي در كارش نيست، زبان مي گويد: «من از خوردن فلان چيز لذت ببرم»، امّا يك حساب ديگري هست و آن اينكه تنها اين نيست كه بايد لذت ببري، بعد از اين لذت بايد ببيني بر سر اين اجتماع بدني و شخصيت انسان چه مي آيد.
بايد عقل بر اين بدن و بر اين شخصيت حكومت كند و به هر كدام سهمي بدهد. اين معناي نظام دادن به غرايز است. در اخبار و روايات نيز، به سهم بندي غرايز اشاره شده است، تمام غرايز و اعضاي بدن حق دارند. و چون عقل به تنهايي قادر نيست كه به حساب اينها برسد، دين با تكاليفي كه دارد سهم بندي هاي اينها را مشخص مي كند، ما به اين مسئله اخلاق مي گوييم. امّا آداب، مربوط به سهم بندي غرايز نيست، بلكه مربوط به اين است كه انسان غير از مسئله اخلاق، به اموري اكتسابي كه بايد اسم آنها را فنون گذاشت، احتياج دارد؛ يعني به يك سلسله صفت ها احتياج دارد. بايد آنها را ياد بگيرد. به عنوان مثال، انسان احتياج دارد كه خط نوشتن را ياد بگيرد. ياد گرفتن خط و نوشتن جزو آداب است. نوشتن، فن است، هنر است. اين آداب در زمان هاي مختلف فرق مي كند، امّا اخلاق با مقتضيات زمان عوض نمي شود.
در قبال اين نظر، برخي صاحب نظران معتقدند همه كارهاي زشتي كه متّصف به خوب و بد مي شوند، در قلمرو اخلاق قرار مي گيرند.
دكتر علي قائمي معتقد است:
آداب ناشي از رسم است و غرض از رسم، عملي است كه در گذشته به خاطر دستيابي به منافعي... يا حفظ مصلحتي پديد آمده [است] و هم اكنون نيز به همان خاطر و گاهي بر حسب عادت در جامعه وجود دارد. آداب در چنين صورتي عبارت از رسمي است كه براي خوشامد ديگران انجام مي گيرد، مثل گرفتن جلوي دهان هنگام عطسه و سُرفه، آن هم در ميان جمع... . اخلاق [نيز] ضابطه اي است كه بر اجراي آداب مسلط است. آداب در جوامع مختلف و حتي در بين گروه هاي مختلف ممكن است متفاوت باشد، درحالي كه اخلاق هميشه ثابت است. آداب نشئت گرفته از عهد قديم و مردم است، درحالي كه اخلاق نشئت گرفته از يك فلسفه، مكتب يا مذهب است.
برچسب:
نویسنده: آروین اسدی